رویکرد فازی پیش اصل پویا و مسالمت آمیز در دنیای نوین

 پارادایم‌های علمی در بسیاری از مواقع بیش از آنکه در عرصه علم و دانش به حل مسائل و مشکلات انسانی بپردازد ، خود بستری برای یک جهان بینی نوین می‌شود که شرایط نوینی را برای تحقق فضایی مناسب در راستای تعالی انسان و تطبیق او با شرایط جدید ،‌ایجاد می‌نماید . ظهور مفهوم پارادایم‌ که ابتدا توسط توماس کوئن مطرح شد ، آخرین ضربه‌ای بود که به نگاه قطعیت گرا و مبتنی بر دقت فرود آمد و پیکره مستحکم علوم تجربی و مهندسی را نیز به فضای تردیدها برد ، جایی که علوم دیگر خاصه علوم انسانی همواره از این حیث مورد شماتت بودند . به هر حال جریان رو به تکامل علم در شرایط امروز نه تنها از این عدم قطعیت استقبال می‌کند بلکه با ظهور اصل عدم قطعیت هایزنبگ و طرح پارادئکس‌های مرتبط با منطق ارسطویی ،‌انسان در فضایی ایستاده است که بر خلاف گذشته سخت از فضیلت عدم قطعیت می‌زند و تعادل حقیقی را در نوعی عدم تعادل پویا  و در تعادل میان مجموعه مؤلفه می‌جوید . با توسعه علم ریاضی این فرصت پدید آمد تا دستگاه صوری تبیین عالم از منطق صفر و یک ارسطویی خارج شده و جهان بینی جدیدی را در فضای بین این دو ایجاد نماید . فضایی که نه تنها به سیاه و سفید ختم نمی‌شود و مرز خاکستری را با خود به همراه دارد . پس بشر به درجه‌ای از رشد و تعالی رسیده که تنها عدم قطعیت را نفی نمی‌کند بلکه دستگاه تبیین آن را نیز ایجاد نموده است .

این عدم قطعیت می‌تواند از دو بعد ایجاد شود . اول ناظر به معنای آنکس که به پدیده‌ای نظر می‌کند و پاره‌ای از آن را به عنوان سیستم جدا می‌کند که در اینجا بی‌تردید انسان است . دوم منظر که چگونه دیدن است که خود معلول عوامل بسیاری همچون پیشینه ، ابزار و . . . . است .

حال اگر ما چنین باوری داشته باشیم آنگاه می‌توان دو ویژگی زیر را که حاصل تفکر فازی و غیر ارسطویی است بپذیریم :

1. تصور ما از دیگران و آراء و عقایدشان مطلق غلط و یا درست نیست بلکه می‌توان مبتنی بر منطق فازی برای هر کس سهمی از درستی قایل شد .

2. تصور مطلقی از واقعیت وجود ندارد ، اگر ما باور کنیم که هر برداشتی از دنیای واقعیت به  ناظر ، منظر و منظور وابسته است و این سه در تعامل با یکدیگر پدیده‌ای را در ذهن انسان ایجاد می‌نماید آنگاه می‌توان هرکس را به گونه‌ای تصور کرد که گویی حظی از حقیقت را برده و آن را به تصویر خیال می‌کشد و هیچکس را مدعای آن نیست که به تمامی واقعیت را درک کرده ، بلکه درست مثل واژگانی که در فضای ریاضیات فازی مطرح است طیفی از خیلی زیاد ،‌زیاد تا کم و خیلی کم را می‌شود برای این موضوع متصور شد  .

حال اگر ما بر این منطق باور داشته باشیم که البته این باور با منطق طبیعت و تجربه انسانی بسیار نزدیکتر می‌نماید آنگاه یک جهان بینی فازی بوجود می‌آید که در دل خود الگوهای فکری و تعامل نوینی را با خود به همراه می‌آورد ، این الگوها مهمترین دستاوردشان قبول مفهوم بهبود مستمر و امکان تعامل مدنی با اطرافیان است ، ذیلا ً‌ بخشی از این الگوها تشریح شده است :

الف)‌در این نوع نگاه به لحاظ آنکه دو ویژگی فوق الذکر بر زندگی ما سایه انداخته است می‌توان مرز بین خودی و غیر خودی را بسط داد و برای هر کس و یا هر گروهی فاصله‌ای را تعریف نمود ، چه اگر ما بر این باور باشیم که دیگری بر مسیر صواب است و یا بر سبیل ناصواب و یا با ماست یا بر ماست دیگر هیچ نسبت و مفهومی از فاصله معنی‌دار نیست و حتی میان احزاب و گروه‌های با وجه اشتراکات بسیار نیز تعامل و همزیستی معنی نخواهد داشت . چون اصل کثرت بر وجود تفاوت است ،‌لیکن در نگاه ارسطویی این مسأله تبدیل به تفرق می‌شود حال آنکه در نگاه فازی وحدت در عین کثرت و وجود تفاوت مفهومی قابل شناخت است .

ب)اگر حرکت تنها در دو مجموعه صفر و یک معنی دار شود یک حرکت پیوسته که از صف  شروع می‌شود تا به یک ختم شود و عنصر زمان را در این بین به عنوان دینامیزم می‌بیند معنی دار نخواهد بود . پس در این صورت مبتنی بر جهان بینی غیرفازی تنها جهش‌هایی معنی دار است . که ما را از صفر به یک برساند چه فضایی در این میان معنی دار نیست که این امر نیز امری خلاف تجربه طبیعت و دور از تجربه انسان است . انسان همواره به یک حرکت تدریجی و مداوم به سوی تکامل توصیه شده و اساس نظام‌های تعالی مدیریت نیز از همین رویه پیروی می‌کند پس باورمندی به این پدیده می‌تواند یک حرکت تعالی تدریجی را از کم تا زیاد معنی دار نماید .

ج)در چنین جهان بینی است که مفهوم فصل اشتراک معنی دارد . در جاییکه تابع عضویت تنها ارزش صفر یا یک می‌گیرد مفهوم اشتراک یک مفهوم مطلق غیر قابل ملموس در فضای انسانی است حال آنکه در فضای ریاضیات فازی می‌توان دامنه‌های مشترکی را میان مجموعه‌ها تعریف نمود .

د) یک نقطه حرکت به ما می‌دهد ،‌چه شما دارای یک مسیر هستید که هر گام ، گام بعدی دارد و یک خط سیر تا رسیدن به تعالی و کمال مطلوب قابل درک است ، هر چند می‌توان با بهره‌گیری از توابع مختلف و شکلهای گوناگون رفتاری توابع فازی مختلفی را ایجاد نمود ، لیکن بنا بر اصل هم پایانی همه آنها از یک نقطه حرکت صفر آغاز و مسیری را تا نقطه پایان یک به تصویر می‌کشند .

حال اگر بخواهیم در قالب مفاهیم و شاخصهای فوق قدم گذاریم می‌توانیم به خوبی الگوهای موفقیت را در دنیای موجو شناخته و چهارچوب‌های آن را ادراک کنیم . بدون تردید پیش شرط یک زندگی پویا و دارای تعادل با وجود انگیزه‌ها و نیروهای فراوان درونی و بیرونی و اساس هم زیستی مسالمت آمیز در دنیای نوین باورمندیهای این چنین است. حادثه‌هایی همانند 11 سپتامبر ، آنچه در عراق می‌گذرد و . . .  همه شواهدی هستند از خطری که منطق دودویی ، چگونه جهان را تهدید می‌کند . باور به پیش فرضهایی با ارزش صفر و یک و اعتقاد به قطعیت‌های اینگونه می‌تواند چنین انسان‌هایی را جهانیان معرفی نماید . هم چون آنانکه از دین به عنوان اصیل‌ترین جریان هدایت بخش و زلال‌ترین منبع الهام بشر چنین تفسیری را بر می‌تابند .

لیکن در اینجا می‌توان الگوی موفقیت دانشگاه آزاد اسلامی را در قالب این شاخص ها مدل کرد . اگر تصور ابتدایی حاکم بر نظام آموزش عالی همچنان بر این اصل استوار بود که در قالب این شاخص‌ها مدل کرد . اگر تصور ابتدایی حاکم بر نظام آموزش عالی همچنان بر این اصل استوار بود که بک مجموعه آموزشی یا دانشگاه نیست و یا می‌بایست در همان روز اول با برترین دانشگاههای دنیا مقابله کند بی‌شک دانشگاه آزاد اسلامی نمی‌توانست در این فضای تنگ نظرانه صفر و یک حیات خویش را آغاز نماید . حضور ابتدایی دانشگاه در مدارس و مساجد و رعایت نسبی استانداردها در روزهای آغازین از یک جهان بینی فازی نشأت می‌گیرد . جهان بینی که توان تحمل و ادارک فضای میان صفر و یک را دارد و اگر این مسیر توسعه یک مسیر تدریجی بهبودی نبود ، بدون تردید دانشگاه آزاد به قله رفیع کنونی نمی‌رسید . یک حرکت تدریجی از کیفیت پایین به کیفیت بالا می‌تواند در بستر چنین نگاهی متصور شود . یک نگاه ارمانی از چنین بینشی به انتهای راه که ماهیتی مطلق از جنس یک دارد ، لیکن به رسمیت شناختن یک جریان و مسیر توسعه از حداقل‌ها به حداکثرها و از نقطه صفر قابل درک است حتی الگوهای توسعه و واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی یکسان نیست و از یک رفتار خاص پیروی نمی‌کند بلکه هر یک با ویژگی‌های خود به این جریان تعالی ادامه می‌دهد . اگر نگاه ما به این دانشگاه و حتی نگاه جامعه ارسطویی بود ، پذیرش این مجموعه عظیم در آن روزگار به عنوان یک دانشگاه ناممکن می‌نمود و طبعا ً کشور از این موهبت بزرگ محروم می‌ماند .

توفیق در دنیای کنونی برای حضور مثبت و سینرژیک کنار هم به عنوان پیش فرض ، چنین جهان بینی را طلب می‌کند و باور به این نگاه در عرصه زندگی می‌تواند برای بسیاری از مشکلات امروز جامعه ما رهیافت مناسبی ارائه نماید و مار از سقوط در ورطه مطلق نجات دهد .     

منبع :   http://www.jassbi.net/home/contents.asp?cid=18 

/ 0 نظر / 37 بازدید