دیروز و پیروز یکی از زیباترین روز های تولد عمرم را تجربه کردم و هدایای بسیار خوبی از مادر و پدر و دایی دریافت نمودم .

شب تولد

از کلاس زبان که برگشتم ممان و بابا جشنی ترتیب داده بودند و کیک گرفته بودند که بسیار خوش گدشت و جای شما بسیار خالی بود .

صبح دیروز :

قرار بود با همکاری من و دوستانم در انجمن علمی اقتصاد اولین نشست علمی انجمن با عنوان (( تاثیر کاهش نرخ سود بانکی بر روند توسعه )) انجام گیرد که این نشیت به خوبی انجام شد که به تفصیل دراباره ی مسائلی که بحث شد و جزییات کار بحث خواهم کرد .

بعد از ظهر به شرکت رفتم . در شرکت هم بچه ها به رهبری دایی برام جشنی تشکیل داده بودند که بسیار خوشحال کننده بود .

عصر دیروز :

به کلاس زبان رفتم . با کمی تاخیر رسیدم . فهمیدم که آقای سیری بچه ها را به اتاق فیلم برده . از این بابت بسیار خوشحال شدم . شاید بگویید چرا ؟ آخر من در خانه اصلا فرصت تلوزیون و فیلم ویدئویی دیدن را ندارم ضمنا در کلاس زبان از آنجا که فیلم ها دستچین می شود و بعضی موارد بچه ها هم درباره ی فیلم ها نظر می دهند و افکار زیادی در انتخاب یک فیلم دخیلند فیلم های جالبی پخش می شود که لازم می دان چند خط درباره ی این فیلم بنویسم .

Big

موضوع فیلم از این قرار بود که پسری روزی به شهربازی می رود و می خواهد که نوعی از بازی های شهربازی را انجام دهد اما به او می گویند که قد شما و سن شما کم است . از این بابت او بسیار ناراحت می شود . در حال خود بود که در شهربازی به بازی خاصی برخورد می کند . این بازی تمام آرزو ها را برآورده می کند . پس در همان لحظه آرزو می کند که بزرگ باشد و پس از یک شبانه روز متوجه می شود که بسیار بزرگ شده است . با بزرگ شدن او عقلش بزرگ نمی شود و به این ترتیب سختی های زیادی را تحمل می کند و حتی نمی داند که در مواردی چگونه باید مثل بزرگ ها رفتار کند . مفهوم کلی داستان این بود که اگر واقعا دل کسی شکسته شود تمام آرزو های او برآورده می شود و اگر برفرض این دلشکستگی بدون پختگی و سلوک لازم شکل گیرد سختی های زیادی را به فرد تحمیل می کند که زندگی را برای او غیر قابل تحمل خواهد کرد . آن وقت است که فرد نمی داند که از هر چیزی و هر توانایی چکونه و در چه جهت و چه وقت استفده نماید و از ابزار هایی که در اختیار اوست چگونه بهره ببرد .