در گفت وگو با ابراهیم فیوضات جامعه شناس و استاد دانشگاه

ازدید ما چگونگى و میزان ارتباط و اثرگذارى ادبیات و صنعتى شدن مغفول مانده است. در تحقیقى جامعه شناختى با عنوان «نگرش ایرانیان به فرهنگ کار و سرمایه صنعتى در ایران؛ مطالعه موردى ادبیات معاصر ایران» که توسط دکتر ابراهیم فیوضات استاد دانشگاه و جامعه شناس انجام شده، اوصاف فرهنگ کار و سرمایه صنعتى در ایران، فرهنگ کار در ادبیات معاصر ایران و موانع پیدایش فرهنگ کار درجامعه ما مورد بررسى قرار گرفته است. در گفت وگو با فیوضات به برخى از ابعاد و یافته هاى تحقیق کاربردى مذکور که با توصیه پژوهشگاه فرهنگ،  هنر و ارتباطات صورت گرفته، پرداخته شده. این گفت وگو در پى مى آید.
در تحقیق «نگرش ایرانیان به فرهنگ کار و سرمایه صنعتى در ایران؛ مطالعه موردى ادبیات معاصر ایران» که توسط شما انجام شده،  به بیان این موضوع پرداخته اید که «فرهنگ صنعتى ریشه در تاریخ اندیشه ها، تولید و تجربه یک کشور دارد و منجر به تخصصى شدن و رشد حقوق فردى و قابلیت هاى انسانى مى شود». با نگرش تخصصى و جامعه شناختى به صنعتى شدن و مسائل توسعه اى، تحولات شگرف غرب را چگونه تحلیل مى کنید؟
به اعتقاد من، در غرب یک سرى عوامل، زمینه را براى صنعتى شدن و توسعه فراهم آوردند. ممکن است تک تک این عوامل در دنیاى غیرغرب به وجود آمده باشد ولى ترکیب و مجموعه این عوامل است که در غرب باعث مى شود صنعتى شدن اتفاق بیفتد. در توضیح این بحث باید بگویم که در چین، پدیده چاپ به وجود آمده و یا باروت کشف شده بود ولى چنین کشفیاتى منجر به یک تحول اساسى نمى شود.
اما غربى ها که از نظر زمانى، بعد از چین به صنعت چاپ و دیگر اختراعات رسیدند، توانستند به تدریج به اختراعات متعدد دیگرى هم برسند. در جامعه اى مثل انگلیس، اختراعات زیادى به وقوع پیوسته بود ولى از سال ۱۷۶۰ به بعد است که جامعه با یک تحول کیفى روبرو مى شود و صنعتى شدن رخ مى دهد. به عبارت دقیق تر، انقلاب صنعتى ماحصل یک مجموعه تحول است که طى قرون پیش از آن رخ داده است. در سده هاى دهم، یازدهم و دوازدهم میلادى، آثار و نوشته هاى متعدد از زبان هاى عربى و یونانى به زبان اروپایى ترجمه مى شود. در قرن دوازدهم، تحول علمى در غرب به وجود مى آید و در سده هاى ۱۵-۱۳ میلادى هم تحول ادبى یا انقلاب ادبى صورت مى گیرد و کسانى همچون میلتون در انگلیس و سروانتس در اسپانیا آثار ادبى خود را عرضه مى کنند. در قرن ۱۵ صنعت چاپ به تدریج رایج مى شود. در قرن ،۱۶ انقلاب علمى رخ مى دهد و به تدریج نیوتن،  بیکن و دکارت و گالیله یافته ها و ابداعات جدیدى را عرضه مى کنند. در قرن هفدهم نیز تحول در کشاورزى به وقوع مى پیوندد تولید محصولات کشاورزى به سرعت افزایش مى یابد و برخى کشورها در زمینه کشاورزى به خودکفایى مى رسند. ماحصل و انباشت ثروت به دست آمده به عرصه صنعت راه مى یابد و انقلاب صنعتى در حوزه نساجى رخ مى دهد و با وقوع انقلاب صنعتى هم،  بخش کشاورزى از یافته ها و اختراعات صنعتى بیش از پیش منتفع مى شود. قرن نوزدهم،  قرن تولید ماشین، چدن و فولاد است و در قرن بیستم هم شبکه هاى ارتباطى و بانکى به وجود مى آید و در غالب این موارد انسجامى بین تحولات وجود داشته است. کشورهاى پیشتاز صنعتى شدن مانع دستیابى کشورهاى دیگر به صنعت مى شوند ولى در مجموع، یک دهه تا پنج دهه طول مى کشد تا بعد از انگلیس، سایر کشورهاى اروپایى به صنعت برسند. اما ما بعد از گذشت ۱۶ دهه هنوز صنعتى شدن را تجربه نکرده ایم. کشورهاى اروپایى براى اینکه صرفاً بازار محصولات انگلیسى نباشند به نیروهاى درونى خودشان امکان دادند که به رشد معقولى برسند و عقلانیت را در کشورشان سارى و جارى کنند.
تخصصى شدن کار، عقلانى شدن و حسابگرى در همه امور جزو پیامدهاى صنعتى شدن به شمار مى آید. اما نهادینه شدن عقلانیت و حسابگرى در جامعه ما به زمان نیاز دارد چون ما مى خواهیم از دوران ایلى بگذریم و به دوران صنعتى برسیم و ما هم اگر مى خواهیم از توسعه نیافتگى فاصله بگیریم باید تلاش کنیم کشورمان صنعتى شود.
الآن کشور ما حدود ۷۰ میلیون جمعیت دارد و ما در دوره اى متفاوت با گذشته زندگى مى کنیم. ما نیاز داریم کشاورزى و نظام تولیدى کشورمان را صنعتى کنیم و از این طریق است که ما مى توانیم بسیارى از مشکلات از جمله بیکارى را حل کنیم.
در تحقیق تان اشاره کرده اید که فرهنگ صنعتى در ایران با ورود تکنولوژى مدرن و برخورد آنها با صنعت دچار تناقض گردید و رشد یک سویه داشته است. الزاماً  تکنولوژى جوامع صنعتى باید وارد کشور مى شد تا آن تناقض رخ بدهد؟
بله؛ ورود تکنولوژى مغرب زمین به جوامع دیگر همچون جامعه ما الزاماً ایجاد یک سرى تناقض مى کند. چون دورانى به نام «دوره گذار» را به ما تحمیل مى کند. در چنین دوره اى، دیگر نمى توانیم سنتى باشیم و در عین حال هم وارد دنیاى صنعتى و مدرن نشده ایم و در مدرنیته زندگى نمى کنیم. بنابراین ما چنین دوران سخت و مشکلى را نمى توانیم تحلیل کنیم. هر چیزى براى ما عجیب است و این سؤال براى ما مطرح مى شود که مگر ما چه چیزى کمتر از غرب داریم که نتوانستیم به تحولات جهانى پاسخ مثبت بدهیم؟ چرا نتوانستیم به تکنولوژى غرب مسلط شویم؟ مى پرسیم که اشکال کار ما چیست و چه تفاوتى با ژاپنى ها داریم و چه شد که ژاپنى ها توسعه یافته شدند و الآن ژاپن دومین کشور صنعتى جهان به حساب مى آید ولى کشور ما نتوانست صنعتى بشود.
در چنین وضعیتى، ما نمى دانیم تکلیف چیست و در نتیجه از خود بیگانه شده ایم چون ما در قرون گذشته، کسى همچون فردوسى داشتیم که گفته: «توانا بود، هر که دانا بود». مفهوم این سروده این است که دانایى توانایى مى آورد و در اقتصاد دانایى محور هم دقیقاً بر این موضوع تأکید مى شود یا کسانى چون رازى و ابن سینا داشته ایم که در حوزه پزشکى حرف براى گفتن داشتند. ما امروز نیاز داریم که بگوییم چه محصولاتى ساخته فکر ما است و اگر چنین محصول و ساخته اى نداشته باشیم دچار تناقض مى شویم. بالاخره ما خودمان را مقایسه مى کنیم با ایران سده هاى پیشین. در زمانى که شهر بزرگى مثل نیشابور محل تدریس و علم آموزى بوده است و بنابه قول دکتر غلامحسین صدیقى، فقط ۸ جلد کتاب اسم دانشمندانى که در این شهر به یادگیرى علم مشغول بوده اند وجود داشته است و الآن این سؤال مطرح مى شود که چرا دانشگاه هاى ما آن فضیلت هاى سابق را ندارند چون آن فضیلت ها را بعد از مراکزى چون جندى شاپور به وجود آوردیم و مراکز علمى جدید از بقایاى جندى شاپور سر برآورده اند و تمدن اسلامى بر این پایه استوار شد.
شما مى گویید ما دچار رشد یک سویه شدیم و بعد از استخراج نفت، اقتصاد کشور ما تک محصولى شد و نفت نتوانست موتور توسعه صنعت باشد چرا کشورى اروپایى و صاحب نفت مثل نروژ داراى اقتصاد رانتى مبتنى بر نفت نشد؟
ما در گذشته صاحب صنعت ابریشم بافى بودیم و در بسیارى از شهرهاى شمالى کشور و حتى کاشان، این صنعت رواج داشت. در آن دوره ما تجربه کامل ملى در صنعت ابریشم داشتیم. اما با شیوع یک بیمارى، صنعت ابریشم بافى ما متوقف شده و تجربه ملت ما در این صنعت از بین مى رود. کشف نفت هم نمى تواند به توسعه کشور ما کمک کند چون ما تجربه اى در عرصه اکتشاف و تولید نفت نداشتیم. در عمل هم مى بینیم کمپانى هاى نفتى خارجى مثل بریتیش پترولیوم (B.P) و یا سایر کمپانى ها هستند که ثروتمند مى شوند.
کشورى مثل نروژ هم مانند سایر کشورهاى غربى به صنعت دست یافت و تلاش کرد با استفاده بهینه از امکاناتش در همه زمینه ها به توسعه برسد.
و مدیرانى در کشورى مثل نروژ به کار گماشته شدند که آینده کشورشان را در نظر گرفتند ولى در دوره قاجار چه کسانى اداره جامعه را به عهده داشتند. نقل شده که یکى از شاهان قاجارى که گفته چقدر زمین را بکنیم تا به آمریکا برسیم.
نتایج و پیامدهاى این تناقض و رشد یکسویه کشور چه بوده است؟
یکى از پیامدهاى این وضعیت این است که ورود کالاهاى خارجى به شکل بى بند و بار به کشور آزاد شد، صنعت بومى قوام نگرفت و توان رقابت با کالاهاى خارجى به وجود نیامد و بالاخره حس زیبایى شناختى در تولید و کالاهاى صنعتى تشویق نشد. سود واردات کالاهاى خارجى هم نصیب عده خاصى شده که داراى سرمایه هاى دلالى و ربایى بوده اند و کمتر توانسته ایم سرمایه صنعتى را رواج بدهیم. وقتى هم تولید مورد تشویق قرار نمى گیرد و ما عمدتاً مصرف کننده کالاهاى وارداتى مى شویم، به مسائل زیبایى شناختى محصول توجه نمى کنیم. چون کالاهاى مصرفى در جامعه را جوامع دیگر طراحى و تولید کرده اند. بنابراین ادبیات صنعت و هنرهاى مرتبط با آن در ایران شکل نمى گیرد. در حالى که ما مى دانیم مدتها قبل از اختراع هواپیما، مخترع و هنرمندى به نام لئوناردو داوینچى تصاویرى از هواپیماى موردنظرش را طراحى کرده است و دیگران از طراحى هاى او در ساخت هواپیما بهره مند شده اند.
در دوره قاجار، چنین ادبیاتى نتوانست رشد بکند. یکى از آثارى که از آن دوره به یادگار مانده، سیاحت نامه ابراهیم بیک است که یک رمان صنعتى به شمار مى آید.
نویسنده رمان یادشده مى گوید: «امروز بازار زلف و کاکل کساد است. به جاى خال، از زغال مصرفى باید سخن گفت، یا سخن کوتاه از درختان گردو و کاج جنگل مازندران حدیث کن. از دامن سیمین بران دست بکش و بر سینه معادن نقره و آهن بیاویز. سرورى را از چغندر آغاز کن که مایه شکر است. از لوازم آبادى وطن ساز کن.» با این حال، این نوع ادبیات در جامعه گسترش پیدا نمى کند. در حالى که ژاپنى ها هر روز وارد کارخانه مى شوند، ترانه صنعتى مى خوانند و به شدت نسبت به تولید و بهبود فرایند تولید عشق و علاقه دارند.
همچنین قابلیت هاى فردى به سمت سودجویى شخصى سوق داده شد و به اشتباه به عنوان فردگرایى نامیده شد. فردگرایى به شکل منفى آن که ما همه چیز را براى شخص خودمان مى خواهیم و تا حدود زیادى از عقل گرایى و همکارى و تعاون به دور است. ما کمتر حاضر مى شویم کار داوطلبانه اى انجام دهیم و مثلاً براى توسعه صنعتى شهرهاى کشور، مؤسسه اى صنعتى بسازیم و آیندگان از تأسیس چنین مؤسسه اى بهره مند شوند. به دلیل اینکه در کشور ما سرمایه هاى تجارى و دلالى تقویت شدند و کمتر به صنعت توجه شد و این وضعیت بزرگترین لطمه و ضربه را به جامعه ما وارد کرده است. در حالى که مراکز تعاونى در همان انگلیس که فردگرایى هم در آن رایج شده، مورد تشویق قرار مى گیرند و اعتقاد به تعاون و همکارى تقویت مى شود.
علاوه بر این موارد، شایسته سالارى در مدیریت مطرح نشد، قوانین کار به صورت یک سویه و صرفاً با مدنظر قرار دادن صورى کارگران برجسته شد و مدیر کارخانه به فراموشى سپرده شد و سیستم چانه زدن به عنوان یک تقابل منطقى دوسویه در نظام مدیریت صنعتى کشور شکل نگرفت. به بیان دیگر، توجه به منافع کارگران هم شکل صورى پیدا کرد. این توجه از طرف نیروى چپ بعد از شهریور ۱۳۲۰ به وجود آمد که آن هم متأثر از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه بود. علاوه بر رعایت منافع کارگران به صاحبان صنایع و کسانى که در عرصه صنعت صاحب تجربه شده اند مى بایست توجه مى کردیم و بهترین افراد را در رأس بوروکراسى کشور قرار مى دادیم ولى ما چنین کارى انجام ندادیم.
همچنین ترویج نگرش تقدیرگرا، لطمه دیگرى را به بدنه نحیف صنعت و تولید کشور وارد کرد. بعد از اینکه از مغول شکست مى خوریم و دچار فروپاشى مى شویم، نمى آییم دلایل شکست مان را پیدا کنیم و با رفع کوتاهى ها و نواقص، به تقویت استعدادها و توانمندى جامعه مان کمک کنیم.
بنابراین به تصوف و خرافه پردازى روى مى آوریم و این خرافات باعث مى شود که به تدریج بگوییم دنیا محل گذر است و اعتقاد پیدا کنیم که هرچه باداباد.
درویش گرایى و خرافات دشمن صنعت و صنعتى شدن است. صنعت یعنى اینکه شما به فرض یک برنامه ریزى ۱۰ ساله یا ۲۰ ساله براى تولید کالاى خود داشته باشید و بکوشید که تولیدات خود را در عرصه جهانى به فروش برسانید. اگر اهل خرافات بشوید، امکان ندارد به صنعت برسید. به اعتقاد من با قبیله گرایى و خرافه گرى ما به صنعت نمى رسیم.

منبع :

روزنامه ایران http://www.iran-newspaper.com/1384/840926/html/dialog.htm