- با به کار بردن این روش ، ماسیستم را با توجه به پیرامونش بررسی می کنیم و به بررسی متقابل اجزا و عوامل آن می ژردازیم .

- در این روش ، هدف اساسی درک کلی سیستم است .

- در این روش ، گروه های مختلف متغیر ها را ، با هم تغییر می دهیم .

- در این روش سیستم را در زمان واقعی بررسی می کنیم ، بنابراین غیرممکن است پدیدار ها به حال اول بازگردند .

- با به کار بردن این روش ، درستی داده ها ، از راه مقایسه طرز کار مدل یا سیستم با واقعیت ، روشن می گردد .

- در این روش ، مدل ها تا به آن اندازه کامل و جامع نیستند که بتوان آن ها را مبنای شناخت قرار داد ، اما می توان آنها را در عمل به کار برد. کارایی این روش هنگامی که میان اجزا و عوامل ، روابط متقابل فراوان و غیرخطی وجود دارد بسیار است .

- نتیجه به کار بردن این روش ، برنامه ریزی با توجه به هدف ها است . نه با توجه به جزجز فعالیت ها .

-         با به کار بردن این روش ، هدف ها را کاملا می توان روشن کرد ، اما شناخت جزییات دقیق و کامل نیست .

پاسخ به نظرات

یکی از دوستان لطف کرده بودند و نقدی کرده بودند براینکه با روش تحلیلی نمی توان به مسائل بیرونی و تسلط یافت که البته صحیح است . هدف من در بیان این مطلب معرفی روش تحلیلی  و مقایسه آن با روش سیستمی بود . ونظر شخصی خودم درباره برخورد با سیستم این است که افراد باید هم از روش تحلیلی و هم از روش سیستمی به مطالعه و شناخت سیستم ها بپردازند که این دو مکمل یکدیگر هستند .

در این حوزه مسئله ای را هم می بینم . افرادی که به سمت ریاضیات و بخصوص حساب می روند بینش کلی تری به مسائل دارند و روش برخورد آنها با سیستم ها اکثرا روش سیستمی  است . در حالی که افرادی که با علوم انسانی و یا علم آمار در ارتباط هستند بینشی تحلیلی نسبت به سیستم ها دارند . نظریه ای که همواره در پی آن بوده ام این است که حرکت متعادل و برخورد متعادل با سیستم ها از طریق بینش تحلیلی و سیستمی حاصل می شود و حرکت به سوی هر یک از این ها بدون  توجه به دیگری ، مواجه شدن با افراط و تفریط در برخورد با سیستم ها است .