اگرچه اسم وبلاگ من فرهنگ مدیریت است خود می دانیم که مدیریت در ارتباط با میائل مختلف مب تواند جامعه را به سمت بهترین مکان ها برساند از این جهت من علاوه بر رشته ی خود به موضوعات جامعه شناسی ُ فلسفی و عرفانی و ...نیز علاقمند هستم که هر از گاهی مطالبی در اینباره در این وبلاگ درج خواهم کرد . مدتی است که در حال مطالعه درباره علل انحطاط مسلمین می باشم که این اولین مقاله ای است که در ایباره مطالعه کرده ام . به تدریج مطالعات و منابع خود را در اختیار شما هم خواهم گذاشت .

روزنامه کیهان

اصلاحات در اندیشه سیدجمال الدین اسدآبادی
سنت، حکمت و فلسفه تاریخ - 8جبر مطلوب و نقطه عدل
تاملی بر فریضه امر به معروف و نهی ازمنکر



اصلاحات در اندیشه سیدجمال الدین اسدآبادی

حسن رحیمی روشن
اشاره
بدون شک سیدجمال الدین حسینی اسدآبادی یکی از مصلحان بزرگ تاریخ معاصر ایران است که اندیشه های اصلاحی او از مرزهای ایران فراتر رفته و همه جهان اسلام را تحت تأثیر خود قرارداد، به نحوی که برخی از ملت های منطقه نیز سعی داشته اند سیدجمال الدین را به ملیت خود منتسب کنند. اما فارغ از این نکته که سیدجمال در کجا دیده به جهان گشوده و به کدام ملت متعلق است، او یکی از مهمترین اندیشمندان معاصر است و به همه جهان اسلام تعلق دارد.
در این نوشتار سعی می شود با نگاهی گذرا به زندگی سیدجمال ، اندیشه های سیاسی و اجتماعی آن مصلح بزرگ مورد بازبینی قرارگیرد و به این پرسش پاسخ داده شود که اصلاحات از دیدگاه سیدجمال چه مفهومی دارد. بدیهی است جهت شناختن آثار و طرز فکر یک فرد قبل از هر چیز رجوع به گفته ها و نوشته های خود آن شخص بهترین گزینه می باشد. از این رو در این مقاله سعی شده در حد امکان از آثار خود سیدجمال بیشتر استفاده شود.

زندگی سیاسی سیدجمال الدین
سیدجمال الدین اسدآبادی در سال 1296 هـ.ق در اسدآباد همدان به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات مقدماتی نزد پدرش «سیدصفدر» که از سادات محله «سیدان» اسدآباد بود- جهت ادامه تحصیل به تهران و سپس به نجف اشرف عزیمت نموده گویا در همین سالهای اقامت در نجف بود که اندیشه اتحاد کشورهای اسلامی در ذهنش نقش بست و در این زمینه مکاتباتی را نیز با سلطان عثمانی انجام داد که نتایج زیادی نداشت. پس از اتمام تحصیل در نجف به زادگاهش اسدآباد بازگشت و پس از توقفی پنج روزه در این شهر راهی تهران شد و پس از مدتی از تهران به افغانستان عزیمت نمود. تعامل سید با امیر کابل مورد سوءظن مأموران انگلیسی واقع شد. سفارت انگلیس گزارشات متعددی از فعالیتهای او را به وزارت خارجه دولت متبوعش ارسال کرد. در یکی از این گزارشات، سفیر انگلیس بر این نکته تأکید می کند که او افغانی نیست اما ملیتش بر ما نامعلوم است. (1) این مسئله طبیعی به نظر می رسد که سیدجمال با داشتن اندیشه اتحاد ملل اسلام نمی توانست ایرانی بودن و شیعه بودنش را آشکار کند، زیرا در این صورت قسمت اعظم جهان از حوزه فعالیت او خارج می شد.
مفهوم اصلاح و اصلاحات
قبل از پرداختن به مبانی اندیشه سیدجمال، شایسته است مفهوم لغوی اصلاح و معنی سیاسی آن بیان شود. اصلاحات از دو واژه «صلح» و «صلاح» گرفته شده است. صلح به معنی آشتی دادن و رفع اختلاف بین دو یا چند نفر یا دو دولت است. اصلاح از ماده صلاح و در مقابل افساد است. در زبان فارسی از صلاح به عنوان شایستگی نیز یاد می شود. اصلاح در فرهنگ سیاسی غرب معادل واژه «رفورم» است. رفورم تغییراتی را شامل می شود که تدریجی و آرام صورت می پذیرد؛ این اصطلاح در مقابل واژه انقلاب است زیرا انقلاب تغییرات تند ناگهانی و بنیادی است و ممکن است با اعمال خشونت و بکاربردن قوه قهریه همراه باشد. در انقلاب همه پیوندها با گذشته نفی می شود و ساختار سیاسی، فرهنگی، اقتصادی جدیدی طراحی می شود؛ اما رفورم در چارچوب نظام حاکم انجام می گیرد و ساختارهای اساسی را به هم نمی ریزد و تغییرات بنیادین را برنمی تابد.
اصلاح در فرهنگ اسلامی:
در اسلام، مفهوم اصلاح و اصلاحات ممکن است با رفورم مساوی باشد یا متفاوت و مترادف با انقلاب. چیزی که مهم است اصلاح ساختار جامعه است؛ اگر با رفورم مقصود دست یافتنی باشد مطلوب است اما در صورت لزوم، جهت اصلاح امور مسلمین انقلاب تجویز می شود. زیرا انقلاب نیز برای اصلاح جامعه است. از این رو در اسلام معنی مطلق اصلاح موردنظر است که با معنی انقلاب تضادی ندارد، اصلاح در جامعه اسلامی بسته به شرایط جامعه، ممکن است تند، کند، دفعی یا تدریجی باشد. با این رویکرد اصلاح جزء متن دین است و هر مسلمانی به حکم مسلمانی خویش یک اصلاح گر است. مذهب اهل بیت و شیعه دوازده امامی در طول تاریخ خود همواره اصلاح طلب بوده است و همیشه در مقابل فساد حکومتها ایستادگی کرد، اما حرکت او با شرایط زمان و مکان منطبق است. گاهی سعی داشته با رفورم به مقصود برسد و هرگاه راهی جزء انقلاب نبوده صرف نظر از پیروزی یا شکست، انقلاب را برگزیده است به عبارت دیگر شیعه همواره به دنبال وضع مطلوب است چه با رفورم بدست آید چه با انقلاب.
اصلاحات در اندیشه اسدآبادی ناظر بر این مفهوم است او هم رفورم را درنظر دارد و هم انقلاب را تجویز می کند؛ چرا که او یک روحانی و یک اسلام شناس واقعی است و ضرورت اصلاح امور مسلمانان و رفع نابسامانی های زندگی مردم در تعالیم دین اسلام ریشه دارد. (2) سیدجمال برای رفع نابسامانی ها و اصلاح امور جوامع اسلامی، ابتدا دردها و مشکلات را شناسایی می کند و سپس با ارایه راهکار براساس تعالیم دینی درصدد رفع مشکلات برمی آید. اسدآبادی در این مسیر پرخطر عمر خود را صرف نمود و از لذت ها و آسایش دنیوی و حتی از تشکیل خانواده سرباز زد.
علل عقب ماندگی جوامع اسلامی از دیدگاه سید جمال
وقتی نوشته ها و گفته های سید جمال را مورد بازبینی قرار می دهیم سه محور اصلی بعنوان دلایل مهم مشکلات جوامع اسلامی به چشم می خورد. این سه محور عبارتند از خرافات و جهل استبداد و خودرایی و وابستگی به غرب. به نظر می رسد مهمتر از همه نادانی و جهل باشد زیرا خرافه پرستی و نادانی بستر مناسبی برای استبداد داخلی است و از آنجا که کمتر اتفاق می افتد حکومت استبدادی صالح نیز باشد. حاکم مستبد تاج و تخت خود را به هر چیزی ترجیح می دهد و از بیم از دست دادن حکومت با توجه به عدم پایگاه مردمی به قدرتهای خارجی متوسل می شود از سوی دیگر هیچ قدرتی در جهان بدون پاداش و امتیاز از کسی حمایت نمی کند. پس حاکم مستبد برای حفظ قدرت، حاضر می شود سلطه بیگانگان را بپذیرد. این شرایط در مقطع زمانی ظهور سید جمال با شدت زیادی در ممالک اسلامی به چشم می خورد. در این بخش به بازخوانی نظرات سیدجمال می پردازیم.
1- خرافات و جهل
اسدآبادی بر این باور است که سقوط جوامع اسلامی از شکوفائی اولیه خود در قرون سوم تا پنجم هجری ناشی از ترک اصول اساسی اسلام و کنار نهادن قواعد نورانی دین است. بدعتهای ناروا اگر چه از بدو امر زیاد قابل توجه نبود، اما کم کم جانشین اصول ثابت اسلام شد و هر آنچه که دین به خاطر آنها آمده بود کنار نهاده شد. (3) سید جمال می گوید عقیده خرافی حجابی است که بین دارنده آن و عقیده واقعی، حایل می شود. و هنگامی که خرافات در ذهن افراد جایگزین شد، حمل مثل به مثل می کند و اوهام را واقعیت تلقی می کند و کمالات واقعی بر او پوشیده می ماند. جاه طلبی، خودخواهی، افتخارهای دروغین، طمع و تنبلی، کم کاری و پرتوقعی، شهوت پرستی و شکم پرستی، ترس و دون همتی، اگر در جامعه مسلمین رسوخ کرد آن جامعه رو به انحطاط می رود. بوجود آمدن حالات فوق بستگی زیادی به ورود خرافات به ذهن مردم دارد. با داشتن اوهام(4) و خرافات از زمان کودکی در افراد جامعه، آن جامعه نوعی شکل می گیرد که حتی تحصیلکردگان آن ملت با داشتن حس خود کم بینی نسبت به بیگانگان وجودشان در میان ملت خویش یک وصله ناجور است زیرا با داشتن خرافات واوهام پذیرش علوم جدید نیز غیرممکن است . دور ریختن خرافات در واقع به معنی جامه عمل پوشاندن افکار واقعی و کندن پوستین وارونه است که طبق گفتار امام علی (ع) بر تن اسلامی پوشانیده اند. تلاش عمده سیدجمال این بود که نشان دهد پیرایه ها و خرافات جزء عرف و عادات نامطلوب است نه از بطن اسلام، او تلاش می کرد ملتهای مسلمان را به چهره واقعی اسلامی آشنا سازد.
2- استبداد:
استبداد فردی در کشورهای شرقی سابقه طولانی دارد. یکی از دلایل تحکیم استبداد نا آگاهی و خرافات مردم جامعه است. به عبارت بهتر یک رابطه خطی و طولی بین استحمار، استبداد، استعمار و استثمار وجود دارد. جهل و خرافات زمینه حکومت استبدادی وهردو زمینه استعمار خارجی را فراهم می آورند که نتیجه همه آنها بهره بری توسط بیگانگان از ثروت و منابع طبیعی ملتها است. از نظر اسدآبادی استبداد داخلی یکی از ارکان مهم عقب ماندگی جوامع شرقی است. او می گوید چیزی مانع ترقی مسلمانان نشد مگر اینکه پادشاهان اسراف کار و امرای طماع که به غذای خوب و خوابگاه نرم حریص بودند و فروختن فخر به دیگران و داشتن خدم و حشم فراوان هدف اصلی آنان بود. حکام مستبد با استفاده از ناآگاهی مردم، از سلطنت و امارت به این قانع بودند که روزهای جشن و اعیاد مردم به زیارت آنها بروند و برای آنها تعظیم کنند (5) برخی حکام و صاحب منصبان فراموش می کنند برای چه در آن پست و مقام نشسته اند و آن هدف اصلی که خدمت مردم است جزء اولویتهای دست چندم قرار می گیرد. در این حالت استعمارگران مسلط می شوند. ابتدا دلهای صاحبان مقام را مرعوب می کند و آنها را با تهدید یا تطمیع تسلیم خود می سازد؛ یا اینکه با نیرنگ آنها را در وضعیتی قرار می دهند که چاره ای جز عمل به دستورهای استعمارگران ندارند. درست همانند وضعی که پس از جنگ جهانی دوم و استقلال ظاهری کشورهای جهان سوم ظاهر شد. استعمارگران ابتدا مالک روح ملت ها و رهبران ضعیف النفس آنان می شوند و سپس سرزمین آنان را تصرف می کنند و مستعمره خود می سازند. (6)
سید جمال سعی فراوان داشت که سران کشورهای مسلمان از جمله ناصرالدین شاه را از خواب غفلت بیدار کند، اما موفق به این کار نشد. در اواخر عمر به انتقاد از خود پرداخت که چرا عمر خود را صرف اصلاح حکام کشورهای اسلامی نموده است. سید می نویسد ای کاش تخم افکار خود را در این زمین کویر و شوره زار سلطنت نمی کاشتم و آنرا در مزرعه مستعد افکار ملت می پاشیدم. (7) زیرا در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه من به گوش پادشاهان شرقی فرو نرفت و شهوت و جهالت آنها مانع از قبول شد (8) از نظر سید جمال حکومتهای استبدادی مردم را در حل و عقد کارهای خود دخالت نمی دهند؛ در مصالح سیاسی و اجتماعی با آنها مشورت نمی کنند، اراده مردم در منافع و مصالح عمومی اثری ندارد. زیرا تسلیم حاکمی شده اند که خواست شخصی او قانون تلقی می شود و هر چه اراده کند باید انجام شود (9) و (01) در این جامعه استعداد افراد سرکوب شده و خلاقیت و نوآوری رخ نمی دهد.
2- وابستگی به غرب:
دو عامل نخست، یعنی جهل و خرافات و استبداد حکومتها نتیجه سومی به بار می آورد که همان وابستگی به بیگانه است. کشورهای اسلامی در دو قرن گذشته از این مسئله رنج برده و می برند. این کشورها از ابعاد مختلف فنی، علمی و اقتصادی رابطه ای یکسویه به نفع غرب داشته اند.
در رابطه یک طرفه مازاد تولید و ارزش افزوده به طرف قویتر انتقال می یابد و درنتیجه هیچگاه انباشت ثروت در طرف ضعیف تر به وجود نمی آید. و با عدم انباشت ثروت سرمایه گذاری و افزایش تولید غیرممکن است. وجود این وضعیت بین کشورهای شرق و غرب باعث شده که کشورهای شرقی عمدتاً تأمین کننده موادخام کارخانه های صنعتی غرب باشند. تأثیر روانی این وضع بر ذهن ملتهای منطقه را نیز نمی توان نادیده گرفت. ملل شرق همواره خود را ضعیف تر و کوچکتر از ملل غرب تصور کرده اند.
در کشور ما پس از شکست از روس و انگلیس در زمان قاجار، که عمدتاً ناشی از ضعف رهبری سیاسی بود تا ضعف تکنولوژیکی و نظامی، احساس بی هویتی و خودکم بینی در برابر بیگانه که ابتدا در وجود شاهان قاجار رسوخ کرد، به مردم عادی نیز سرایت نمود. این شکاف تاریخی بین مردم و خودباوری که قبل از شکست ها داشتند حدود 200 سال به طول انجامید و سرانجام با وقوع انقلاب اسلامی این خود کم بینی جای خود را به اعتماد به نفس داد و مردم ایران گفتار رهبر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) را آویزه گوش کردند «باید باور کنیم که می توانیم» گرچه رگه هایی از خود کم بینی و غرب باوری هنوز در برخی افراد ضعیف النفس دیده می شود.
راهکارهای سیدجمال برای برون رفت از بن بست:
در آثار بجا مانده از سیدجمال الدین اسدآبادی چاره مشکلات جوامع اسلامی در بازگشت به اسلام اصیل، اخذ علوم جدید، عدم جدایی دین از سیاست، خودباوری در برابر غرب و اتحاد ملل اسلامی است. اما اصل اول و اساسی همان بازگشت به اسلام است که در صورت تحقق آن دیگر شرایط نیز تحقق می یابد. به عبارت دیگر اگر اسلام واقعی حاکم شود خودباوری و اتحاد و اخذ علوم جدید و نیز جدایی از خرافات حاصل خواهد شد. برای روشن شدن مطلب در این قسمت هر یک از محورهای فوق را جداگانه مورد ارزیابی قرار می دهیم.
1- بازگشت به اسلام اصیل
جریان احیاء تفکر دینی اصیل برخلاف حرکتهای سلفی گرایانه، براساس اسلام واقعی و اصول اساسی سنت حضرت رسول(ص) قایل به پیوند و ارتباط دنیا و آخرت، ماده معنا و طبیعت و فراطبیعت، معاش و معاد، عقل و دین، علم، ایمان، دین و تمدن و سرانجام دین و سیاست است. اسلام اصولگرای اجتهاد معتقد به نوآوری با حفظ اصول دین است و اسلام را با توجه به شرایط موجود و مقتضیات زمان ارائه می کند. اسلام ناب این ظرفیت را دارد که مردم را به سوی حق و آخرت دعوت کند در عین حال موقعیت آنها را از بعد زندگی مادی نیز مورد توجه قرار دهد. چرا که دنیا مزرعه آخرت است بدون توجه به دنیا نمی توان به آخرت رسید.
مشکل اساسی در جامعه اسلامی این بوده است که برخی دین اسلامی را همانند مسیحیت فقط متوجه حقایق معنوی دانسته اند و با درنظر نگرفتن بعد اجتماعی دین باعث شده اند که برخی راه حل مشکل را در دین گریزی بدانند. اما سیدجمال به عنوان بنیانگذار نهضت نواندیشی دینی بر این باور است که اسلام هم به تکامل معنوی مردم عنایت ویژه دارد و هم به زندگی مادی انسان از این رو مسلمان باید با پیراستن انحرافات از آئین مقدس اسلامی به اسلام واقعی و راستین تمسک جوید.(11)
2- اخذ علوم و فنون جدید:
پیامبر اسلام(ص) می فرماید: به دنبال علم بروید حتی اگر در چین باشد. یکی از مشخصه های نهضت اصلاح گرایی دینی که در انقلاب اسلامی به رهبری امام(ره) متجلی شد به دست آوردن علوم جدید و استفاده از دست آورد بشری در رشته های مختلف است. این تفکر در مقابل تفکری بود که معتقد به رد مطلق غرب بود. اخباریگری در شیعه و وهابیت در اهل سنت نماد آن بودند. نهضت سیدجمال که برخاسته از دین اسلام بود و اسلام اصیل را نمایندگی می کرد معتقد بود که باید از دست آوردهای بشری به نفع ملت های مسلمان استفاده کرد. زیرا علم و دانش در انحصار هیچ کس نیست و هیچ کس نباید دیگران را از علوم بشری محروم کند. اسدآبادی بین چهره فلسفی و علمی تخصصی غرب تفاوت قائل است؛ علم شئیی شریف است که به هیچ قوم و قبیله ای وابسته نیست بلکه علم است که دیگران را می شناساند. هرچه شناخته می شود به علم شناخته می شود هر طایفه ای معروف می شوند با علم معروف می شوند انسانها را باید به علم نسبت داد نه علم را به انسانها.(12)
3- عدم جدایی دین از سیاست:
یکی از ترفندهای استعمارگران در دویست سال گذشته این بوده که سعی داشته اند این مسئله را به ذهن مسلمانان رسوخ دهند که دین در هدایت و اداره جامعه نقش ندارد و به این دلیل ادعاهای عوام پسندی نیز مانند قداست دین و عدم آلوده شدن آن ارائه کرده اند. اسدآبادی از معدود کسانی است که در آن عصر این خطر را دریافت و تلاش فراوانی کرد تا این ذهنیت را بزداید و درحد امکان علمای بزرگ اسلام را به واکنش در برابر مسائل سیاسی جامعه ترغیب کند. شهید مطهری در این باره می گوید: شاید فضل و تقدیم در این زمینه با سیدجمال باشد. شاید او نخستین کسی بود که احساس کرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حرکتی ایجاد کند باید به آنها بفهماند که سیاست از دین جدا نیست از این رو او اولین بار این مسئله را در آن روزگار بین مسلمانان مطرح کرد.(13)
در رفتار و کردار پیامبر اسلام و امامان شیعه، سیاست به خدمت دین درمی آید تا سعادت دنیوی و اخروی بشر را تأمین کند. بیشتر احکام اسلام دارای بعد اجتماعی می باشد و به گونه ای است که بدون قدرت سیاسی اجرای قسمت اعظم آن ناممکن است. مواردی مانند امر به معروف و نهی از منکر، جهاد دفاعی یا ابتدایی، جمع آوری مالیاتهای اسلامی، اجرای عدالت و حل و فصل دعاوی و... همه نیاز به قدرت سیاسی دارد از این رو سیدجمال تأکید می کند دین مطلقاً سلسله انتظام جامعه است و بدون دین هرگز اساس مدنیت محکم و استوار نخواهد شد(14) اگر دین همراه سیاست نباشد زمینه برای استبداد فراهم می شود زیرا در این صورت هوای نفس و اشتهای سیری ناپذیر انسان بدون هیچ اهرم نگهدارنده ای حاکم است و هیچ چیز نمی تواند رهگیر هوای نفس باشد. و هر کاری از سیاستمدار ضددین علیه بشریت سر می زند.
4- خودباوری
گسترش فرهنگ غرب همراه با تفوق نظامی ملل اروپایی، خود کم بینی مفرطی را در ملل شرق پدید آورد. سیدجمال ضمن توجه و شناخت این مشکل اساسی راه علاج عمده مشکلات را در بازیابی خودباوری در جوامع اسلامی می داند. بدیهی است که این مسیر عاری از مشکلات نیست از این رو سیدجمال تأکید دارد، یکی از واجبات مسلمین در راه حفظ و نگهداری حوزه های اسلامی، بخشیدن مال و منال و جان و تحمل سختی ها است. مسلمان موظف به استقبال خطر برای رسیدن به هدف است. مسلمان حق ندارد با کسانیکه زورگویی می کنند با مسالمت و ملایمت رفتار کند. شریعت اسلام در احراز عزت نفس و زندگی باعزت مسلمانان پافشاری زیادی کرده به حدی که اگر مسلمانی نتواند با تلاش و کوشش از تسلط غیرمسلمان رهایی یابد، مهاجرت از آن محل بر او واجب است. اتکاء به خود و خودباوری از اصول مسلم اسلام است و پیروان هوی و هوس و بردگان شهوت و ماده، در هیچ زمانی نمی توانند برای تغییر این اصول محمل بتراشند.(15) سیدجمال با متجددین که بدون توجه به ارزشهای معنوی، جامعه را با سطحی نگری و تقلید محض مفتون غرب کرده بودند مشکل اساسی داشت.
5- اتحاد ملل اسلامی:
تفرقه عامل مهمی در شکست ملتها در مقابل دشمنانشان بوده است. وحدت و اتحاد همواره برگ برنده ای در دست دارنده آن است. اما یکی از ویژگیهای سیدجمال که در مردان سیاست کمتر یافت می شود عدم نفع پرستی شخصی بود. او اتحاد ملت ها را خواستار است اما نه برای نفع شخصی و دست یابی به قدرت. اسدآبادی در حالیکه بهترین موقعیت را برای یک زندگی راحت دارا بود اما هیچگاه به دنبال آن نرفت. خود سید در این باره می گوید: من صدراعظم نمی خواهم بشوم، من نمی خواهم وزیر بشوم و وظیفه و مقرری نمی خواهم، من عیال ندارم، من ملک ندارم و نمی خواهم داشته باشم. بسیاری از اشخاص به وسیله من به مقام و پادشاهی رسیدند اما خود من به یک حالت بوده و خواهم بود، من جزء نصیحت و اصلاح مقصد دیگری ندارم.(16) مرا در این جهان چه در شرق و چه در غرب مقصدی نیست جزء آنکه در اصلاح دنیا و آخرت مسلمانان بکوشم و آخر آرزویم این است که چون شهدای صالحین خونم در این راه ریخته شود.(17)
سیدجمال درپی اتحاد است، برنامه نوسازی او، جامعه سیاسی مبتنی بر اصول دین، همبستگی ملی و دینی است. جمع بین دین و سیاست، آزادی و کرامت انسان اجتماعی، استقلال امت و امامت و رهبری سیاسی علمای دین از اهداف سید است. اسدآبادی با توجه به عقیده امت و امامت براین باور است، خداوند سرنوشت هرملت را به خود آنان سپرده و اگر ملتی وحدت و یکپارچگی را ازدست بدهد ضعف دربرابر بیگانه برای او حتمی است. البته اگر درراه حق قدم بردارد خداوند نیز او را یاری می کند. سرافرازی هرملت درگرو وحدت است و از دید اسدآبادی مسلمانان یک ملت می باشند و اگر همانند قرن اول هجری با هم باشند تمدن شکوهمند اسلامی قابل بازیافت است.
منابع و مأخذ:
1- بیژن اسدی، جنبش های اسلامی معاصر،
2-مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی صد ساله اخیر، صص 10-60
3-رجوع شود به عروه الوثقی
4-اسد آبادی، سیدجمال، رساله نیچریه، ص 55
5- اسدآبادی، عروه الوثقی، 115
6-همان
7-جمالی اسدآبادی، ابوالحسن، نامه های سیدجمال، صص 5-164
8-همان
9و10- اسدآبادی، سیدجمال، پیشین، ص 249
11- اسدآبادی، عروه الوثقی، ص 154
12- اسدآبادی، سیدجمال، مقالات جمالیه، ص 95
13- مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 52
14-رجوع شود به رساله نیچریه، ص 82
15-اسدآبادی، سیدجمال، عروه الوثقی، ص 113
16- عنایت، حمید، سیری در اندیشه سیاسی عرب، ص 7-86
17- محیط طباطبایی، محمد، نقش سیدجمال دربیداری مشرق زمین،
ص 160

 



سنت، حکمت و فلسفه تاریخ - 8
جبر مطلوب و نقطه عدل

اسماعیل شفیعی سروستانی
جمله سنتها در بطن هستی به ودیعه نهاده شده اند، به بیانی دیگر اگر این سنتها نبود عالمی و جهانی برای تجربه، دیدن و سیرکردن وجود نداشت. در مثالهای پیشین متذکر شدیم که آنچه باعث و عامل بروز هر یک از پدیده های موجود در هستی است همین سنتها هستند که در ظرفیت و قدر معین باعث نشو و نما شده اند؛ در واقع از فرط ظهور ناپیدایند؛ چنانکه همینها معنی دهنده به آب و صفات آنند، معنی دهنده به خاک و صفات آنند و در وضعی ترکیبی نیز بروز جلوه هایی دیگر را سبب می شوند. هیچیک از این پدیده ها نیز راهی برای ترک آنچه در آن مقرر شده ندارد. اگر از مدار خود خارج شود بدل به چیزی دیگر می شود؛ لذا همه بودن خود را مرهون این سنتها هستند چنانکه بسته آنند و بدان معنی می یابند، پس سنتها منفک از پدیده ها و روح حاکم بر کل هستی نیستند. درجات ظهور و بروز آنها متفاوت است، چنانکه جملگی در هستی دارای مراتبند، مراتبی درصفات مثل سخت و سخت تر و سخت ترین و لطیف و لطیف تر و لطیفترین... این مراتب تا بی نهایت ادامه پیدا می کند. در حالی که در منظومه هستی در بافتی مناسب باعث دوام و بقا و استمرار هیات و ظهور و بروز جلوات مختلف و صفات مختلف پدیده می شود.
اجزا خرد و حتی نادیدنی مثل اتمها و ملکولها در خود و با خود این قواعد ثابت را پذیرایند و همین قواعد امکان ظهور قطبها و چرخش اتمها و چسبندگی میان آنها و تشکیل ملکولها و مواد را فراهم آورده است. هیچکدام نیز قادر به عدول از جایگاه و مقام خود نیستند مگر حسب ورود عاملی و عنصری دیگر. لذا، تبعیت از قواعد، ذاتی کلیه مواد و پدیده هاست در واقع گویا مکلف به ماندن در جای خودند. اگر چنین نبود صورت و سیرت آب هر آن و خود به خود دگرگون می شد. همین امر «جبری» باعث بروز مواد، دوام مواد، صفات مواد، شکل مواد،... شده است. این حکم ثابت، «جبرناگزیر و مطلوب» است.
الزاماً اگر بنا باشد چیزی با همه مشخصات چون «آب، سنگ، خورشید، ماهی» و... بوجود آید می بایست مواد متشکله و نوع ترکیب و ارتباط اجزاء آنها به همین صورت باشد که هست در غیر این صورت شی و پدیده ای از این قبیل وجود نخواهد داشت. این الزام و جبر لازمه ایجاد و «پدیدارشدن» است. هر فرد دیگری در هر کجای دیگر هم اگر بخواهد شی ای با همه مشخصات مندرج داشته باشد الزاماً از همین الگو تبعیت می کند. این جبر مطلوب است و لازمه ایجاد پدیده ها و تداوم هستی.
در گستره ای وسیع تر داشتن زمین، داشتن خورشید، داشتن منظومه شمسی و...، در گرو همین سنن مندرج در هر یک از کرات به تنهایی و مجموع سیارات و ستارگان در کنار هم است.
به عبارت ساده تر، هر یک از ترکیبها به تنهایی (مثل اکسیژن و هیدروژن در آب و نوع ترکیب آنها یعنی O2H دو هیدروئن و یک اکسیژن) وقتی متناسب در کنار هم قرار بگیرند و آن هم نه به تساوی بلکه به اندازه و قدر و ظرفیت معین «نقطه عدل» را بارز می سازند. در نقطه عدل است که «آب» ظهور می کند.
حال اگر ترکیب را به نسبت 2H و 2O فرض کنیم، «آب» نخواهیم داشت چنانکه 2H 4SO در نقطه عدل هر یک از مواد سبب ظهور اسید سولفوریک می شود و /HC اسید کلریدریک به وجود می آورد. این مواد و پدیده ها جملگی محصول «نقطه عدل» عناصر خودند.
این «جبرمطلوب»، در خود و با خود «نقطه عدل» را دارا هستند. این همان «تقدیر» معین و قدر مشخص همه پدیده های هستی است.
«منظومه شمسی» محصول نقطه عدل اجزا و نقطه عدل کرات و نقطه عدل منظوم است.
هستی محصول نهایی «عدل» کلی است و در گرو این «عدل» می ماند. بی آنکه بحرانی ایجاد کند. به زبان ساده تر «عدل و عدالت» تکوینا در کل اجزا بصورت منفرد و ترکیب اجزا بصورت مجتمع ظاهر گشته است؛ چنانکه شما این «نقطه عدل» را درهم بشکنید. اجزا از هم می پراکنند.
«سنن» منتشر در هستی، در گرو «نقطه عدل» معین، تعریف شده. قابل شناسایی، قابل تجربه و حکیمانه اند.
خواص پدیده ها، نظم پدیده ها، آرامش و دوام حاکم بر پدیده ها ناظر بر «حکمت» و «جان آگاه» هستی است. نمی توان حکمت جزیی مندرج در میان اجزا را که غیرقابل شمارش اند پذیرا شد و از آن بهره مندی حاصل کرد اما منکر «حکمت کلی» مندرج در کل هستی است.
تشخیص «نقطه عدل» (ترکیب اجزا متشکله هر پدیده و کمیت و کیفیت آنها) که سبب ظهور هر پدیده و موجود بصورت مستقل می شود در گرو «آگاهی» و «توانایی» است؛ چنانکه تشخیص نقطه عدل یک مجموعه نظام مند (که حاصل ترکیب مجموعه ای از پدیده ها است) در گرو «آگاهی» و «توانایی» فراتر است.
این سلسله تا به آخر به کامل ترین، عظیم ترین، منظم ترین و پیچیده ترین منظومه یعنی «کل هستی» می رسد. مجموعه ای که ادراک وسعت آن و شمارش پدیده های آن و فهم نقطه «شروع و انجام آن» اساساً از عهده بشر خارج است. چه تنها موجودی می تواند پاسخگوی این سؤالها باشد که خارج از گستره یک پدیده و آفریده جزئی ناظر بر کل مجموعه و محاط بر آن باشد. حال اگر کل جهان مادی و فیزیکی را با توصیفات سابق الذکر در هم تنیده با عواملی ماورا طبیعت و جهان مادی درنظر آوریم، از سویی پرده از وسعت عوالم برداشته می شود و از دیگر سو پرده از وسعت درهم تنیدگی و ضرورتاً وسعت «آگاهی و توانایی» موردنیاز برای آفرینش برداشته می شود.
قضاوت نهایی در گرو نهایت آگاهی است:
وقتی حکمتهای جزیی و قابل کشف بین پدیده ها ناظر بر «مقصد و منظور» باشد، (چنانکه صفات و مشخصات ظاهری پدیده های جزئی مثل آب افشاگر بخشی از مقاصد نهان در پس پرده خلق آب هست) نمی توان تصور کرد که کل هستی که خود متشکل از این همه اجزا غیرقابل شمارش اما حاوی حکمت است- فاقد «حکمت کلی و مقصد مطلوب غایی باشد.» جزیی و ناقص ما و عدم اشراف ما بر کل نظام هستی نمی تواند ناظر بر فقدان این «حکمت کلی» منبعث از «حکمت و عدالت» مطلق خالق هستی باشد.
این ناتوانی در درک، ناظر بر ظرفیت و توانایی اندک ما و ادواتی است که برای این شناسایی لازم است. تصور کنید ناظری در کناره ساحل ناظر بر تلاطم دریا و خیزش امواج باشد. سهم او از دریا، دیدار زیبائیها، وزش نسیم و شنا در آب کم عمق است او نمی تواند منکر همه آنچه که زیر این سطح زیباست باشد. درک سطح زیرین نیازمند توانایی در غواصی، ادوات غواصی و همت غواص در دریاست.
درک ژرف هر یک از لایه ها نیازمند «توانایی متناسب و ابزار متناسب» است. چنانکه ابزار ماده و اولیه که مردی را در قدم زدن در ساحل و صید ماهی و شنا یاری می دهد برای کشف لایه های زیرین دریا کافی نیست. تکیه بر ابزار ساده حسی نیز برای درک عوالم موجود، متعالی و واقعی پنهان در زیر این لایه های سطحی و ظاهر کافی نیستند.
چگونه می توان «ناتوانی و ضعف» را دلیل کافی برای تردید و رد دانست؟
باید دید چگونه می توان به «مقصد و منظور» نهفته در پس پرده خلقت موجود دست یافت؟
آیا می توان هماهنگی رفتار و همگونی جهات و همسویی جریانات را دلیل براشتراک در نقطه شروع، سیر و مقصد آنها دانست؟ فرض کنید درمیان دشتی به ناگاه ناظر بر تاخت خیل اسبان باشید که به سرعت از جلو چشم شما می گذرند. بلافاصله چشم شما متوجه نقطه شروع و پدیدار شدن خیل اسبان می شود، نهاد شما بی هیچ مقدمه ای متوجه منشأ واحد حرکت خیل اسبان می شود؛ چنانکه وقتی این خیل گذر کرد تا مدتی منتظر می مانید شاید اسبی دیگر نیز از آن نقطه نمایان شود. مشاهده حرکت سریع و دسته جمعی به سوی یک نقطه نامعلوم هم شما را متذکر «وحدت مقصود می کند خواه این مقصود» فرار از چنگال شیری غران باشد خواه دستیابی به آبشخوری که تشنگی اسبان را فرو می نشاند.
«تکرار» باعث شکل گیری فرضی واحد برای حرکت جمعی است. این فرض چه ناظر بر «نقطه شروع» باشد و چه «نقطه پایان» حاکی از هماهنگی در حرکت و همراهی و همزمانی در پذیرش تأثیر و انگیزه است.

 



تاملی بر فریضه امر به معروف و نهی ازمنکر

جواد محدثی
احکام مربوط به امر به معروف و نهی از منکر
تعریف معروف و منکر
آن چه را عقل و شرع نیکو می داند معروف می نامند که در دایره احکام تکلیفی همان واجبات است.
آن چه را عقل و شرع ناپسند می داند منکر می نامند و در احکام تکلیفی حرام و مکروه می باشد.(1)
اقسام امر به معروف و نهی از منکر
امر به انجام واجبات و جلوگیری از محرمات واجب است و امر به انجام مستحبات و نهی از انجام مکروهات مستحب است.(2)
امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است.
امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است که اگر به قدر کفایت به انجام آن اقدام کنند از دیگران ساقط می شود و اگر همه کس آن را ترک کرده باشند چنان چه شرایط آن موجود باشد همه ترک واجب کرده اند. (3)
در موارد زیر وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط نمی شود:
1- امر به معروف و نهی از منکر نیاز به اقدام گروهی داشته باشد و عده ای اقدام کرده اند ولی مقصود حاصل نگردد که در این صورت از دیگران ساقط نمی شود. (4)
2- عده ای به انجام آن اقدام نمایند ولی کافی نباشد. (5)
3- فرد یا افرادی به انجام آن اقدام نمایند ولی تاثیر نکند در صورتی که برای آنها شرایط موجود باشد باید اقدام کنند.(6)
4- احتمال و گمان به این که دیگری به انجام امر به معروف و نهی از منکر اقدام می نماید ولی می داند تاکنون اقدام نکرده است. کافی نیست، بنابراین آنچه یقین ندارد که کسی امر یا نهی کرده یا نه؟ واجب است اقدام کند.(7)
5- اگر یقین یا گمان دارد که دیگری به انجام امر به معروف و نهی از منکر اقدام کرده، بر او واجب نیست، ولی اگر خلاف آن معلوم شد، واجب است اقدام کند.(8)
6- چنانچه موضوع واجب یا منکر از بین برود، امر یا نهی واجب نیست، مثل آن که، برای حفظ جان فردی می بایست نهی از منکر کند، ولی آن شخص از دنیا رفت. (9)
تعارض امر و نهی
1- چنانچه امر به معروف یا جلوگیری از منکر متوقف بر انجام کار حرام باشد، یعنی تا حرامی را مرتکب نشود، نمی تواند جلوی منکر را بگیرد، یا واجبی را به انجام برساند، مثلا تا دروغی نگوید، نمی تواند از نزاع و خون ریزی جلوگیری کند، باید بین آن دو مراعات اهم را بنماید. یعنی هر کدام را که مهمتر است انجام دهد، مثلا اگر می تواند با ارتکاب یک دروغ از قتل انسان جلوگیری کند، چون حفظ جان انسان مهمتر است، باید این کار را انجام دهد.(10)
2- چنان چه امر به معروف و نهی از منکری در بین باشد، و انسان قدرت یکی از آنها را داشته باشد، در صورتی که هر دو از نظر اهمیت مساوی هستند، باید به یکی از آنها (هر کدام که بخواهد) عمل کند، و چنان چه یکی از آنها دارای اهمیت بیشتری است باید همان را انجام دهد.
چند مسئله
1- در امر به معروف و نهی از منکر قصد قربت شرط نیست، بلکه غرض از این واجب انجام معروف و ترک منکر است ولی اگر قصد قربت کند دو پاداش دارد.
2- در وجوب نهی از منکر، فرقی بین گناه بزرگ (معصیت کبیره) و گناه کوچک (معصیت صغیره) نیست، پس اگر کسی مرتکب معصیت صغیره هم بشود، نهی او واجب است.
3- اگر شخصی به قصد انجام کار حرام مقدمات آن را شروع کند، پس اگر:
الف: می داند به انجام آن موفق می شود واجب است او را نهی کند.
ب: می داند به انجام آن موفق نمی شود نهی از منکر واجب نیست مگر از آن باب که مقدمه حرام هم منکر است و یا جرات کردن بر انجام حرام هم معصیت است و باید جلوگیری شود.
ج: نمی داند به انجام آن موفق می شود یا نه؟ حکم (ب) را دارد.
شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر با وجود بعضی شرایط واجب می باشد، که در صورت نبود آنها، تکلیف ساقط است و آن شرایط عبارت است از:
1- کسی که امر یا نهی می کند بداند که آن چه که آن شخص انجام می دهد حرام است و آن چه را ترک کرده واجب است. پس بر کسی که جاهل به معروف یا منکر است واجب نیست.
2- احتمال بدهد امر یا نهی او تاثیر دارد بنابراین اگر می داند تاثیر ندارد و یا شک دارد، امر و نهی واجب نیست.
3- شخص گناهکار اصرار بر ادامه کار خود داشته باشد، پس اگر معلوم شود گناهکار، بنای ترک عمل و عدم تکرار آن را دارد یا موفق به تکرار نمی شود واجب نیست.
4- امر به معروف و نهی از منکر، موجب مفسده ای نباشد، مگر در مواردی که در اسلام از اهمیت زیادی برخوردار است. (11)
اما توضیح شرایط:
الف: علم به معروف و منکر (شرط اول)
1- فراگیری شرایط امر به معروف و نهی از منکر و موارد وجوب و عدم آن و جواز و عدم آن واجب است، تا آن که در امر و نهی مرتکب خلاف نشود.
2- اگر شخصی در موردی که امر یا نهی جایز نیست، امر و نهی کند، بر دیگران واجب است او را از این کار بازدارند (چون این عمل خود نوعی منکر است).
3- اگر احتمال دهد که انجام دهنده منکر جاهل به حکم باشد و مسئله مورد اختلاف نظر فقها نباشد، واجب است او را امر و نهی کند، به خصوص اگر جاهل مقصر باشد و احتیاط آن است که ابتدا حکم را به او یاد دهد، سپس او را نهی کند بخصوص اگر جاهل قاصر باشد. (12)
ب: احتمال تاثیر (شرط دوم)
1- اگر می داند، امر به معروف یا نهی از منکر موثر است امر و نهی واجب است.
2- اگر می داند امر و نهی تاثیر نمی کند امر و نهی واجب نیست.
3- اگر احتمال می دهد امر به معروف و نهی از منکر موثر باشد امر و نهی واجب است.
4- اگر دو نفر عادل شهادت دهند که امر و نهی اثر ندارد ولی خودش احتمال می دهد موثر است واجب است امر و نهی کند. (13)
5- اگر احتمال دهد که امر یا نهیش در تاخیر وقوع منکر یا تسریع انجام معروف موثر است، امر و نهی واجب است.
6- اگر بداند که نهی او هم اکنون موثر نیست، ولی می داند یا احتمال می دهد که اگر اکنون او را امر یا نهی کند، نسبت به آینده موثر خواهد بود، امر و نهی واجب است.
7- اگر بداند که امر و نهی او جلوی معصیت را نمی گیرد ولی از آن می کاهد، امر و نهی واجب است، و یا از معصیت بزرگتری جلوگیری می شود هرچند معصیت کوچکتری انجام می شود، امر و نهی واجب است.
احکام امر به معروف و نهی از منکر«2»
مسائلی که در امر به معروف و نهی از منکر باید مراعات کرد:
1- اگر بداند امر و نهی بدون تقاضا و نصیحت و موعظه اثر نمی کند واجب است که امر و نهی را با نصیحت و موعظه همراه کند و اگر بدانند که درخواست و موعظه به تنهایی مؤثر است واجب است به همین گونه عمل کند.
2- اگر بداند یا احتمال دهد که امر یا نهی اش با تکرار مؤثر است واجب است تکرار کند.
3- اگر بداند یا احتمال دهد که نهی او در حضور جمع مؤثر است (نه در تنهایی) اگر انجام دهنده آن عمل را به طور آشکار انجام می دهد جایز بلکه واجب است که او را در جمع نهی کند و اگر چنین نیست بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
4- اگر بداند که امر فرد خاصی نسبت به وی مؤثر است واجب است که به آن فرد امر کند تا او را بدان کار وا دارد.
5- اگر فردی طوری است که اگر او را نهی کند آن عمل را تکرار می کند ولی چنان چه او را امر کند ترک می کند در صورتی که محذور دیگری در بین نباشد واجب است او را امر کند.
ج: بنای بر استمرار گناه (شرط سوم)
1- اگر می داند که انجام دهنده آن عمل بنای ترک آن را دارد امر و نهی واجب نیست.
2- اگر نشانه های ترک عمل از وی ظاهر شود و از آن نشانه ها یقین حاصل شود که تکرار نمی کند امر و نهی واجب نیست.
3- اگر پشیمانی و توبه از او آشکار شد امر و نهی واجب نیست.
4- اگر قبلاً بنای تکرار عمل را داشته باشد ولی اکنون معلوم نیست که قصدش باقی است یا نه؟ بنا بر احتیاط واجب باید او را نهی کند.
5- مراد از استمرار، مداومت بر انجام کار نیست، بلکه ارتکاب آن عمل است، هر چند یک بار دیگر باشد، پس اگر یک بار نماز را ترک کرد و بار دیگر هم بنای ترک دارد امر به معروف واجب است.
6- توبه از گناه واجب است. پس اگر معصیتی مرتکب شود واجب است فوراً توبه کند و اگر توبه از او ظاهر نشد امر او به توبه واجب است. همچنین اگر شک دارد توبه کرده یا نه؟ و این غیر از نهی از گناهی است که انجام داده است پس اگر می داند که بنای استمرار آن گناه را ندارد ولی توبه هم نکرده باید او را به توبه از گناهی که مرتکب شده امر کند.
7- اگر از حال او یا از هر راه معتبری علم یا اطمینان حاصل شد که بنا دارد معصیتی را مرتکب شود هر چند هنوز مرتکب نشده جلوگیری از او واجب است.
د: امر و نهی موجب مفسده نباشد (شرط چهارم)
در این موارد امر و نهی واجب نیست:
1- بداند که امر و نهی او سبب ضرر جانی یا آبرویی یا مالی قابل توجهی به خودش یا نزدیکان و یاران و همراهان و یا سایر مؤمنان می شود.
2- اگر نهی او الان سبب ضرر نیست، ولی در آینده ضرری به او می رسد، واجب نیست.
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
برای امر به معروف و نهی از منکر مراتبی است که اگر با عمل به مرتبه پایین تر مقصود حاصل شود عمل به مرتبه بعدی جایز نیست و آن مراتب به طور اختصار چنین است:
الف: با معصیت کار طوری عمل شود که بفهمد به سبب ارتکاب معصیت با او این گونه عمل می شود مثل این که از او رو برگرداند یا با چهره عبوس با او برخورد کند و یا ترک رفت و آمد کند.
ب: امر و نهی با زبان یعنی به کسی که واجبی را ترک کرده است دستور دهد که واجب را به جا آورد و به معصیت کار دستور دهد که معصیت را ترک کند.
ج: استفاده از زور و جبر برای جلوگیری از منکر و اقامه واجب.
پی نوشتها:
از شماره 1 تا 13 تحریرالوسیله- ج 1- صفحات متعدد.