اهدافی که نوشته نشده اند دقيقا همان تصورات و خيالات معنی می دهند . آرزو های شما برای آنکه قابل فهم شوند بايد به اعمالی تعريف شده و معين شوند . اين موضوع مرا ياد تهيه کننده نوار های موسيقی روز می اندازد که يک بار نامه ای از يک آهنگساز دريافت کرد . به اين مضمون ((من جالب ترين آهنگ را ساخته ام که می دانم نمره يک را به دست می آورد .متاسفانه شعر و آهنگ آن در مغزم مانده و بيرون نمی آيد )).تهيه کننده در جواب به او گفت :((بسيار خوب لطفا مغزتان را برای من بفرستيد تا ببينم چه کار می توانم برايتان بکنم . ))

اين مثال در مورد هدف نيز صدق می کند تا زمانی که هدف ها در سر شما زندانی هستند هرگز قادر نخواهند بود اعمال شما را هدايت کنند . آنها در زندگی همانقدر به درد شما می خورند که سراب به درد کسی می خورد که در بيابان گم شده است .

بيشتر افرادی که از نوشتن اهداف امتناع می کنند احتمالا روز خود را با تکرار غم انگيز ترين کلامی که در هر زبانی وجود دارد ((چه می شد اگر )) به ژايان می رساندند .

 منبع : کامران روح شهباز - ديويد لويس - ۱۳۷۹ - مديريت زمان - انتشارات ققنوس - چاپ دوم